![]() |
![]() |
|
| ***دلخوش عشق شما نيستم اي اهل زمين به خدا معشوقه من بالايست*** |
|
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید داستان غم پنهانی من گوش کنید قصه ی بی سروسامانی من گوش کنید گفت گوی من حیرانی من گوش کنید شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی؟ سوختم سوختم این راز نگفتن تا کی؟ روزگاری من و دل ساکن کوهی بودیم ساکن کوی بت عربده جویی بودیم عقل دل باخته دیوانه رویی بودیم بسته ی سلسله ی سلسله مویی بودیم کس در آن سلسله غیر از من دل بند نبود 1گرفتار از این جمله که هستند نبود این همه مشتری و گرمی بازار نداشت یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت اول آن کس که گرفتارش شد من بودم باعث گرمی بازار شدش من بودم.... عشق من شد سبب خوبی رعنایی او داد رسوایی من شهرت زیبایی او بس که دادم همه جا شرح دلارایی او شهرپرگشت زغوغای تماشایی او این زمان عاشق سر گشته فراوان دارد کـــــــــــــــــی سر برگ من بی سرو سامان دارد؟ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ باید خریدار شوی تا من خریدار شوم با جان دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم من نیستم چون دیگران بازیچه بازیگران اول به دست آرم تو را بعدا" گرفتارت شوم..
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 20:8 توسط دختر دریا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دختری18 ساله که تنها گناهش دوست داشتنه و به جرم این دوست داشتن به یه عمر انتظار محکوم شده و در زندان زندگی اسیر ه وراهی برای تبرعه شدن نداره.من برای تحمل این محکومیت سخت تصمیم گرفتم که این وبلاگ رو بسازم و توش حرف های دلمو بزنم . حرف های دلمو به کسی بزنم که این حکم رو برام صادر کرد ولی با این حال خیلی دوستش دارم واین وبلاگ رو با تمام عشق تقدیم بهش می کنم و بهش می گم خیلی دوستت دارم .
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
|