![]() |
![]() |
|
| ***دلخوش عشق شما نيستم اي اهل زمين به خدا معشوقه من بالايست*** |
|
به یادت هست روزی را
که من با کوله باری از حقیقت امدم سویت
به من گفتی دلت از دردهای کهنه لبریز است
و من گشتم پرستار دل تنگت
یادت هست؟
و بعدی چند می گفتی
تو را دیگر نمی خواهم
تو هرگز اشکهایم را نمی دیدی
به قلب ساده و بی کینه و پاکم
چه بی رحمانه خندیدی
برو هرجا که می خواهی
بمان با هر که می مانی
ولی نفرین من روزی
تو را چون قاصدک بر باد خواهد داد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 0:8 توسط دختر دریا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دختری18 ساله که تنها گناهش دوست داشتنه و به جرم این دوست داشتن به یه عمر انتظار محکوم شده و در زندان زندگی اسیر ه وراهی برای تبرعه شدن نداره.من برای تحمل این محکومیت سخت تصمیم گرفتم که این وبلاگ رو بسازم و توش حرف های دلمو بزنم . حرف های دلمو به کسی بزنم که این حکم رو برام صادر کرد ولی با این حال خیلی دوستش دارم واین وبلاگ رو با تمام عشق تقدیم بهش می کنم و بهش می گم خیلی دوستت دارم .
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
|