![]() |
![]() |
|
| ***دلخوش عشق شما نيستم اي اهل زمين به خدا معشوقه من بالايست*** |
|
ای که بی تو خودمو تک تنها می بینم هرجا که پا می زارم تورو اونجا
می بینم
یادم چشمای ذتو پر درد غصه بودقصه غربت تو مثل صدتا قصه بود
یاد توهرجا که هستم با منه داره عمر منه آتیش می زنه
تو برام خورشید بودی توی این دنیای سردگونه های خیسمو دستای تو پاک
می کرد
حالا اون دستا کجاست اون دوتا دستا ی خوب
چرا بی صدا شده لب قصه های خوب
من که باور ندارم اون همه خاطرهمو
عاشق اسمونم پشت این پنجرمون
آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده
انگار از اون بالا ها گریه هامو ندیده یاد تو هر جا که باشم با منه
داره عمر منه اتیش می زنه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 10:35 توسط دختر دریا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دختری18 ساله که تنها گناهش دوست داشتنه و به جرم این دوست داشتن به یه عمر انتظار محکوم شده و در زندان زندگی اسیر ه وراهی برای تبرعه شدن نداره.من برای تحمل این محکومیت سخت تصمیم گرفتم که این وبلاگ رو بسازم و توش حرف های دلمو بزنم . حرف های دلمو به کسی بزنم که این حکم رو برام صادر کرد ولی با این حال خیلی دوستش دارم واین وبلاگ رو با تمام عشق تقدیم بهش می کنم و بهش می گم خیلی دوستت دارم .
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
|